معانی کلمه : نزاری
لغت نامه دهخدا
نزاری. [ ن ِ ] ( حامص ) لاغری. باریکی. نحیفی. ( ناظم الاطباء ). نحافت. ضمور. لاغری سخت. هزال. نحول. عجف. ( یادداشت مؤلف ) :
زین سان که منم بدین نزاری
مستغنیم از طعام خواری.
زین سان که منم بدین نزاری
مستغنیم از طعام خواری.
فرهنگ فارسی
لاغری و باریکی نحیفی
کمبود ناهنجار وزن و تحلیلرفتگی و ضعف عمومی که در بیماریهای مزمن یا اختلالات عاطفی رخ دهد
دانشنامه عمومی
مترادف و متضاد
فرهنگستان زبان و ادب
{cachexia} [پزشکی] کمبود ناهنجار وزن و تحلیل رفتگی و ضعف عمومی که در بیماری های مزمن یا اختلالات عاطفی رخ دهد
