معانی کلمه : ناوچه
لغت نامه دهخدا
ناوچه. [ چ َ / چ ِ ] ( اِ مصغر ) زورق کوچک.جهاز خرد. زورق.کرجی. قایق. کشتی کوچک جنگی. || قالبی که در آن شمش زر و سیم میریزند. ( ناظم الاطباء ). راط. مسبکه. و آن چیزی است در زر از آهن.
فرهنگ عمید
ناو کوچک، کشتی کوچک جنگی.
فرهنگ معین
(چَ یا چِ ) (اِمصغ . ) کشتی جنگی کوچک .
فرهنگ فارسی
ناوکوچک، کشتی کوچک جنگی، ناوژه هم گفته شده است
۱ - ناوکوچک زورق کوچک . ۲ - کشتی کوچک جنگی .۳ - قالبی آهنی که در آن شمش زروسیم ریزندمسبکه .
۱ - ناوکوچک زورق کوچک . ۲ - کشتی کوچک جنگی .۳ - قالبی آهنی که در آن شمش زروسیم ریزندمسبکه .
