بدعاقبت، بیهوده وبیفایده، نازیبا، کاربدفرجام
( صفت ) ۱ - بی پایان بی انتها. ۲ - شوم مشووم : این دو چیزم بر گناه انگیختند بخت نافرجام و عقل ناتمام . ( سعدی لغ. ) ۳ - بدبخت بدعاقبت : از بس که سیاه بخت و نافرجامم در خواب ندیده روز هرگز شامم . ( محتشم کاشانی لغ. ) ۴ - بی اثربی نتیجه بیهوده : [ اللغوواللغا: سخن نافرجام.]