نابسود. [ ب ِ / ب َ ] ( ن مف مرکب ) هر چیز که دست زده و دست خورده نشده باشد. ( برهان قاطع ). که دست فرسوده نشده باشد. ( آنندراج ) ( انجمن آرا ). که دست خورده نشده باشد. ( ناظم الاطباء ). سوده نشده. ( فرهنگ نظام ) : اسیران و آن خواسته هر چه بودهمیداشت اندر هری نابسود.فردوسی.یکی گوهرپاک بد[ یوسف در هفت سالگی ] نابسودکه بد دیدنش خلق را جمله سود.شمسی ( یوسف و زلیخا ص 135 ). || هر چیز که آن نو باشد. ( ...