نابرومند. [ ب َ م َ ] ( ص مرکب ) زمین بائر. ناآباد. متروک. ویرانه : وگر نابرومند جائی بودوگر ملک بی پر و پائی بود.که ناکشته باشد به گرد جهان زمین فرومایگان و مهان.فردوسی.وگر نابرومند راهی بودوگر بر زمین گورگاهی بود.فردوسی. || مقابل برومند.رجوع به برومند شود : بسان میوه دار نابرومندامید ما و تقصیر تو تا چند؟نظامی....