Main logo
کلماتور
  • صفحه اصلی
  • محفل
  • گنجینه شعر
  • فرهنگ لغات
  • ساز و آواز
  • استودیو
  • بازی

معانی کلمه : مژده

تلفظ بین المللی : /mˈoʒdeː/ تلفظ :‌ [m'oZde:]
لغت نامه دهخدافرهنگ عمیدفرهنگ معینفرهنگ فارسیدانشنامه عمومیفرهنگ اسم هامترادف و متضاد
  • مژده امدن
  • مژده انداختن
  • مژده اور
  • مژده اوردن
  • مژده اورنده
  • مژده بر
  • مژده بردن
  • مژده برنده
  • مژده خواه
لغت نامه دهخدافرهنگ عمیدفرهنگ معینفرهنگ فارسیدانشنامه عمومیفرهنگ اسم هامترادف و متضاد

لغت نامه دهخدا

مژده. [ م ُ دَ / دِ ] ( اِ ) بشارت. خبر خوش. ( ناظم الاطباء ) ( برهان ) ( غیاث ) ( انجمن آرا ). نوید. شادی و خوشحالی. ( ناظم الاطباء ) ( برهان ). خبر خوش و با لفظ دادن و رساندن و فرستادن و رسیدن و آمدن و آوردن و بردن و یافتن و شنیدن مستعمل است. ( آنندراج ). بشارة. بُشری ̍. فرحة. تباشیر. ( منتهی الارب ). خبر خوش که کسی را ببرند. ( یادداشت به خط مرحوم دهخدا ) : بدین مژده گر جان فشانم رواست که این مژ...

فرهنگ عمید

۱. خبر خوش؛ نوید.
۲. = مژدگانی
⟨ مژده دادن: (مصدر لازم) خبر خوش‌ دادن؛ بشارت دادن.
⟨ مژده رساندن: (مصدر لازم) خبر خوش رساندن.

۱. خبر خوش، نوید.
۲. = مژدگانی
* مژده دادن: (مصدر لازم ) خبر خوش دادن، بشارت دادن.
* مژده رساندن: (مصدر لازم ) خبر خوش رساندن.

فرهنگ معین

(مُ دِ ) (اِ. ) بشارت ، خبرخوش .

فرهنگ فارسی

دهی از دهستان حومه بخش کوچصفهان . دارای ۱۸٠٠ تن سکنه . محصول :برنج صیفی
خبرخوش، نوید
( اسم ) ۱ - خبر خوش بشارت نوید : فی الجمله بانواع عقوبت گرفتار آمدم تا این هفته که مژد. سلامت حجاج برسید از بند گرانم خلاص کرد ( ملک ) . ۲ - مژدگانی انعام خبر خوش : زنها جیغ وویغ کنان دور و بر او هر یک مژد. خود را میخواستند و آهو پیاپی لبخند میزد . ۳ - شادی خوشحالی .

دانشنامه عمومی

مختصات: ۳۷°۱۵′۳۷″ شمالی ۴۹°۴۲′۵۴″ شرقی / ۳۷٫۲۶۰۲۸°شمالی ۴۹٫۷۱۵۰۰°شرقی / 37.26028; 49.71500مژده، روستایی است از توابع بخش کوچصفهان شهرستان رشت در استان گیلان ایران.این روستا در دهستان بلسبنه قرار دارد و براساس سرشماری مرکز آمار ایران در سال ۱۳۸۵، جمعیت آن ۱۶۷۷ نفر (۴۲۹خانوار) بوده است.wiki: مطبوعات استان فارس در دوران پهلوی اول است.سیروس رومی، فهرست مطبوعات فارس از آغاز تا امروز، اداره کل فرهنگ ...

فرهنگ اسم ها

(تلفظ: možde) خبر خوش و شادی بخش ، بشارت ، مژدگانی .

اسم: مژده (دختر) (فارسی) (تاریخی و کهن) (تلفظ: možde) (فارسی: مژده) (انگلیسی: mozhde)
معنی: خبر خوش و شادی بخش، بشارت، مژدگانی، نوید

مترادف و متضاد

evangel (اسم)
خبرخوش، انجیل، مژده

good news (اسم)
مژده

کلمات مرتبط

  • مژده امدن
  • مژده انداختن
  • مژده اور
  • مژده اوردن
  • مژده اورنده
  • مژده بر
  • مژده بردن
  • مژده برنده
  • مژده خواه
درباره کلماتور

کلماتور خانه‌ای برای واژه‌ها و نغمه‌هاست؛ جایی که فرهنگ لغت، ادبیات، شعر و موسیقی ایران در کنار هم زنده می‌مانند و رشد می‌کنند. ما باور داریم که زبان و ادبیات، حافظه‌ی جمعی یک ملت‌اند؛ و کلماتور تلاشی است برای پاسداشت و گسترش این میراث ارزشمند. این وب‌سایت در حال حاضر در مرحله آزمایشی قرار دارد و تیم ما پیوسته در حال بهبود و تکمیل بخش‌های گوناگون آن است. از شکیبایی، همراهی و اعتماد شما صمیمانه سپاسگزاریم.

لینک‌های کاربردی
  • ورود
  • ثبت نام
  • سیستم امتیاز دهی
  • پرسش‌های متداول
  • شرایط خدمات
  • امنیت و حریم خصوصی
رویدادی های اخیر

استودیو کلماتور راه اندازی شد (۲۲ مرداد ۱۴۰۵)

امکان ارسال نظرات فراهم شد (۲۰ آذر ۱۴۰۴)

محفل به راه افتاد (۲۰ آذر ۱۴۰۴)

طراحی و اجرا توسط شرکت توسعه هوش با همکاری ساینتیست

نظرات