معانی کلمه : مژده
لغت نامه دهخدا
فرهنگ عمید
۱. خبر خوش؛ نوید.
۲. = مژدگانی
〈 مژده دادن: (مصدر لازم) خبر خوش دادن؛ بشارت دادن.
〈 مژده رساندن: (مصدر لازم) خبر خوش رساندن.
۱. خبر خوش، نوید.
۲. = مژدگانی
* مژده دادن: (مصدر لازم ) خبر خوش دادن، بشارت دادن.
* مژده رساندن: (مصدر لازم ) خبر خوش رساندن.
۲. = مژدگانی
* مژده دادن: (مصدر لازم ) خبر خوش دادن، بشارت دادن.
* مژده رساندن: (مصدر لازم ) خبر خوش رساندن.
فرهنگ معین
(مُ دِ ) (اِ. ) بشارت ، خبرخوش .
فرهنگ فارسی
دهی از دهستان حومه بخش کوچصفهان . دارای ۱۸٠٠ تن سکنه . محصول :برنج صیفی
خبرخوش، نوید
( اسم ) ۱ - خبر خوش بشارت نوید : فی الجمله بانواع عقوبت گرفتار آمدم تا این هفته که مژد. سلامت حجاج برسید از بند گرانم خلاص کرد ( ملک ) . ۲ - مژدگانی انعام خبر خوش : زنها جیغ وویغ کنان دور و بر او هر یک مژد. خود را میخواستند و آهو پیاپی لبخند میزد . ۳ - شادی خوشحالی .
خبرخوش، نوید
( اسم ) ۱ - خبر خوش بشارت نوید : فی الجمله بانواع عقوبت گرفتار آمدم تا این هفته که مژد. سلامت حجاج برسید از بند گرانم خلاص کرد ( ملک ) . ۲ - مژدگانی انعام خبر خوش : زنها جیغ وویغ کنان دور و بر او هر یک مژد. خود را میخواستند و آهو پیاپی لبخند میزد . ۳ - شادی خوشحالی .
دانشنامه عمومی
فرهنگ اسم ها
(تلفظ: možde) خبر خوش و شادی بخش ، بشارت ، مژدگانی .
اسم: مژده (دختر) (فارسی) (تاریخی و کهن) (تلفظ: možde) (فارسی: مژده) (انگلیسی: mozhde)
معنی: خبر خوش و شادی بخش، بشارت، مژدگانی، نوید
معنی: خبر خوش و شادی بخش، بشارت، مژدگانی، نوید
مترادف و متضاد
evangel (اسم)
خبرخوش، انجیل، مژده
good news (اسم)
مژده
