موم . [ م َ ] (ع مص ) چیچک زده گردیدن . (منتهی الارب ). || برسام زده گردیدن . (منتهی الارب ) (ناظم الاطباء).
1. مادهای محلول در حلاّلهای چربی که گیاهان برای کاهش تعرق ترشح میکنند 2. مادهای که زنبورعسل برای ساختن کندو ترشح میکند
ماده ی نرم و جامد و غالبا زرد رنگی که از منابع گیاهی و حیوانی ...
تکیه ای: müm
طاری: müm
طامه ای: mum
طرقی: müm
کشه ای: mim
نطنزی: mum
شمع، مومیا