(مُ ) [ ع . ] (اِمف . ) ۱ - بازداشته شده . ۲ - ملکی که در راه خدا وقف شده . ۳ - تعطیل شده . ۴ - معلق .
فرهنگ فارسی
وقف شده، بازداشته شده، ایستاده کرده شده( اسم ) ۱ - باز داشته شده ایستاده کرده . ۲ - ملکی که در راه خدا حبس کرده و وقف نموده باشند . ۳ - ترک کرده شده . ۴ - تعطیل شده ترک شده متروک . یا فضولی موقوف . فضولی نکن . ۵ - تکیه داده شده معلق : [ توبه تام موقوف بود بر دو شرط ... ] ( اوصاف الاشراف .۶ ) ۱۷ - وقف اسکان تائ مفعولات باشد مفعولان بجای آن بنهند و آنرا موقوف خوانند ( المعجم . مد . چا. ۷ ) ۴۲:۱ - حر...