مواصلت . [ م ُ ص َ / ص ِ ل َ ] (از ع ، اِمص ) مواصلة. پیوستگی و اتصال . (ناظم الاطباء). وصال . پیوستگی . پیوستن . (غیاث ) : چون التقاء... تعذری داشت طلب مواصلت به طریق مکاتبه که آن را احداللقائین نام نهاده اند متعین بود. (از مکتوب شیخ صدرالدین قونیوی ). || ملاقات ودیدار. (ناظم الاطباء). || آرامیدن با زن .مجامعت . کامیابی . (از ناظم الاطباء). آمیزش کردن . || ازدواج و زناشویی . (از یادداشت مؤلف ).-...
فرهنگ عمید
۱. با هم وصلت کردن. ۲. [قدیمی] به هم پیوستن. ۳. [قدیمی] رساندن.
فرهنگ معین
(مُ ص لَ ) [ ع . مواصلة ] (مص ل . ) با هم وصلت کردن ، به هم پیوستن .
فرهنگ فارسی
باهم وصلت کردن، بهم پیوستن ۱ - ( مصدر ) وصلت کردن با هم با هم پیوستن . ۲ - ( اسم ) پیوستگی .
مترادف و متضاد
ازدواج کردن، زناشویی کردن، وصلت کردن
ازدواج، پیوستگی، پیوند، زناشویی، وصلت
۱. ازدواج، پیوستگی، پیوند، زناشویی، وصلت ۲. ازدواج کردن، زناشویی کردن، وصلت کردن