مجاملت. [ م ُ م َ / م ِ ل َ ] ( ع مص ) نکویی کردن. ( غیاث ). با کسی نیکویی کردن. ( یادداشت به خط مرحوم دهخدا ). و رجوع به مجاملة شود. || ( اِمص ) نیکویی. نیک رفتاری. خوش رفتاری. حسن معاشرت. مدارات. ( یادداشت به خط مرحوم دهخدا ) : هزار دینار و سه هزار اسب با مشایخ و قضات فرستاده آید و کار قرارگیرد و مجاملت بماند و فتنه بر پا نشود. ( تاریخ بیهقی چ ادیب ص 689 ). مجاملتی در میان آوردند و حاکم مطوعی را...
فرهنگ معین
(مُ مَ لَ ) [ ع . مجاملة ] (مص ل . ) ۱ - خوش رفتاری کردن . ۲ - چرب زبانی کردن .
فرهنگ فارسی
( مصدر ) ۱ - خوش رفتاری کردن بنیکویی معامله کردن . ۲ - چرب زبانی کردن . ۳ - ( اسم ) خوش رفتاری : از ایشان ( خلق خدای ) جز مال حق نستانند و آن نیز بمدارا و مجاملت طلب کنند . ۴ - چرب زبانی جمع : مجاملات .