مهربان . [ م َ رُ ] (اِخ ) مهروبان . بندری در شمال بندر دیلم حالیه . رجوع به مهروبان شود : هیچ بازرگانی به سیراف کشتی نیارست آورد از بهر ایمنی ، راه به کرمان یا مهربان یا دورق و بصره اوگندند. (فارسنامه ٔ ابن البلخی ص 136).
(تلفظ: mehr(a)bān) با محبت ، با مهر ، نیکی کننده ، رحم کننده ؛ (در عرفان) مهربان صفت ربوبیت را گویند .
تکیه ای: mehrabun
طاری: mehrabun
طامه ای: mehrabun
طرقی: mehrabun
کشه ای: mehrabun
نطنزی: mehrabun
باعاطفه، آزرمجو، بامهر، بامحبت، پرعاطفه، حفی، حمیم، خوشخو، دلسوز، رحیم، رقیقالقلب، شفیق، عاطفیمزاج، نرمدل، عطوف، غمخوار، مشفق، مهرور، مهرپرور، مهرورز، نازکدل ≠ جفاپیشه، نامهربان، جور، جفا