منگوله دار گونه ای که در آن هر واحد ابر دارای دسته کوچک مومانندی با نمای کومه ای است که قسمت تحتانی آن کم وبیش پاره پاره و اغلب همراه با ابر فرعی میلابی است؛ این اصطلاح غالباً همراه با ابرهای پرسا و پرساکومه ای و فرازکومه ای می آید.واژه های مصوّب فرهنگستان تا پایان سال ۱۳۸۹ (مجموع هشت دفتر فرهنگ واژه های مصوّب فرهنگستان)Ackerman, Steven A. and John A. Knox, Meteorology: Understanding the Atmospher...
مترادف و متضاد
knotted(صفت)
جمع شده، دشوار، بر امده، گره دار، منگوله دار، ازدحام کرده، کلاله دار
فرهنگستان زبان و ادب
{comose} [زیست شناسی- علوم گیاهی] ویژگی کرک پوشی با کرک های رأسی دسته ای {floccus} [علوم جَوّ] گونه ای ابر که در آن هر واحد ابر دارای دستۀ کوچک مومانندی با نمای کومه ای است که قسمت تحتانی آن کم وبیش پاره پاره و اغلب همراه با ابر فرعی میلابی است؛ این اصطلاح غالباً همراه با ابرهای پرسا و پرساکومه ای و فرازکومه ای می آید