منوال. [ م ِن ْ ] ( ع اِ ) نورد. ( دهار ). بروک جولاهه. ج ، مناویل. ( مهذب الأسماء ). نورد بافنده و آن چوبی باشد مدور. ( منتهی الارب ). چوبی باشد که جولاهگان هر قدر جامه بافته میشود بر آن پیچند. ( آنندراج ). نورد جولاهگان و نورد. یقال : هم علی منوال واحد؛ ایشان بر یک نوردند در خوی و جز آن. ( از اقرب الموارد ) ( ناظم الاطباء ). || جولاه. ( ناظم الاطباء ). خودجولاه را نیز گویند. ( از اقرب الموارد )...
فرهنگ عمید
۱. اسلوب، روش. ۲. [قدیمی] نورد، دستگاه بافندگی.
فرهنگ معین
(مِ ) [ ع . ] (اِ. ) ۱ - روش ، طریقه . ۲ - دستگاه بافندگی جولاه . ج . مناویل .
فرهنگ فارسی
اسلوب، روش ، نوردودستگاه بافندگی جولاه، مناویل جمع ( اسم ) ۱ - دستگاه بافندگی جولاهه نورد بافنده چوبی است مدور و طولانی بشکل استوانه که هر قدر پارچه بافته شود بر آن پیچند . ۲ - روش اسلوب شیوه