منقعر. [ م ُ ق َ ع ِ ] ( ع ص ) درخت از بیخ برکنده گردنده و بریده شونده و برزمین افتنده. ( آنندراج ) ( از منتهی الارب ). درخت برکنده و از بیخ بریده شده و بر زمین افتاده. ( ناظم الاطباء ) ( از اقرب الموارد ). برکنده. برکنده از بن. منقلع. ( یادداشت مرحوم دهخدا ) : تنزع الناس کانهم اعجاز نخل منقعر. ( قرآن 20/54 ).