کلماتور
وارد شوید
صفحه اصلی
محفل
گنجینه شعر
فرهنگ لغات
ساز و آواز
استودیو
بازی
منو
وارد شوید
معنی و تلفظ کلمه منفصم | کلماتور
معانی کلمه : منفصم
تلفظ بین المللی :
/manfˈasam/
تلفظ :
[manf'asam]
پیمایش سریع
لغت نامه دهخدا
فرهنگ عمید
فرهنگ معین
فرهنگ فارسی
کلمات مرتبط
منفصل
منفصله
منفطم
منفهم
منفصل شدن
منفصل کردن
کم منفصل
حرف منفصل
منصمی
لغت نامه دهخدا
فرهنگ عمید
فرهنگ معین
فرهنگ فارسی
لغت نامه دهخدا
این معنی را بیشتر بخوانید
منفصم. [ م ُ ف َ ص ِ ] ( ع ص ) شکسته شونده. ( آنندراج ) ( از منتهی الارب ) ( از اقرب الموارد ). || گسسته و بریده شده. ( ناظم الاطباء ) ( از منتهی الارب ). منقطع. رجوع به انفصام شود.- منفصم کردن ؛ بریدن. گسستن. پاره کردن : نطاق نهضتش... از محاربت منفصم کند. ( مرزبان نامه چ قزوینی ص 190 ).- منفصم گردیدن ؛ بریده شدن. گسیخته شدن. گسسته شدن.بازشدن : حد مملکت منثلم گردید و عقد فضل منفصم. ( ترجمه تاریخ ی...
فرهنگ عمید
۱. شکسته.
۲. بریده، گسسته.
فرهنگ معین
(مُ فَ ص ) [ ع . ] (ص . ) قطع شده ، گسسته .
فرهنگ فارسی
( اسم صفت ) شکسته قطع شده گسسته .
کلمات مرتبط
منفصل
منفصله
منفطم
منفهم
منفصل شدن
منفصل کردن
کم منفصل
حرف منفصل
منصمی
نظرات