منفصله. [ م ُ ف َ ص ِ ل َ / ل ِ ] ( ع ص ) منفصلة. تأنیث منفصل. رجوع به منفصل شود.- حروف منفصله ؛ رجوع به حرف منفصل و کشاف اصطلاحات الفنون ص 320 شود.- قضایای منفصله ؛در مقابل متصله اند و آن قضایائی می باشند که حکم در هر یک از دو جزء آن منفصل و منافی با حکم جزء دیگر آن باشد. ( از فرهنگ علوم عقلی سجادی ) .- قضیه منفصله ؛ ( اصطلاح منطق ) قضیه ای است که حکم در آن به انفصال باشد، مانند «این عدد یا زوج ...
فرهنگ فارسی
( اسم ) مونث منفصل جمع : منفصلات . یا قضیه منفصله . قضیه ایست که حکم در آن بانفصال باشد مانند : [ این عدد یا زوج است یا فرد ] که اگر زوج باشد فرد نیست و بالعکس ( دستورج ۳ ص ۳۴۴ ) و آن شامل انواع است