منفرد. [ م َ رِ ] (اِخ ) یا «منفروا» (1232-1266م .) پادشاه سیسیل از سال 1258م . تا سال 1266 م .او پسر قانونی امپراتور فریدریک دوم بود و در مقابل حمله ٔ شارل اول به قلمروش مقاومت کرد. (از لاروس )....
فرهنگ عمید
۱. تنها، یکه. ۲. یگانه، بی همتا.
فرهنگ معین
(مُ فَ رِ ) [ ع . ] (اِفا. ) مجرد، تنها.
فرهنگ فارسی
تنها، یکه، یگانه ( اسم صفت ) ۱ - تنها یگانه . ۲ - بی مانند بی نظیر . ۳ - ( شطرنج ) حالت پیاده ایست که از پیاده های دیگر دور شده و دفاع از آن مقدور نیست مقابل پیوسته .
مترادف و متضاد
single (صفت)مجرد، تنها، عزب، فردی، تک، فرد، واحد، منفرد، انفرادی، تک و توک، یک نفری، یک لا، یک رشتهsolitary (صفت)مجرد، تنها، پرت، منزوی، تک، منفردsingular (صفت)غریب، شگفتی، فوق العاده، خارق العاده، تک، تکین، منفرد، منحصر بفردی، واژه مفرد، فرید، صیغه مفرد...