کلماتور
وارد شوید
صفحه اصلی
محفل
گنجینه شعر
فرهنگ لغات
ساز و آواز
استودیو
بازی
منو
وارد شوید
معنی و تلفظ کلمه منعقد | کلماتور
معانی کلمه : منعقد
تلفظ بین المللی :
/monʔˈaq1ed/
تلفظ :
[mon?'aq1ed]
پیمایش سریع
لغت نامه دهخدا
فرهنگ عمید
فرهنگ معین
فرهنگ فارسی
مترادف و متضاد
کلمات مرتبط
منعقد شدن
منعقد کردن
خون منعقد شده در رگ
کمک منعقدساز
کمک منعقدکننده
منعقده
معقد
منتقد
منتقدین
لغت نامه دهخدا
فرهنگ عمید
فرهنگ معین
فرهنگ فارسی
مترادف و متضاد
لغت نامه دهخدا
این معنی را بیشتر بخوانید
منعقد. [ م ُ ع َ ق ِ] ( ع ص ) بسته شونده. ( غیاث ) ( آنندراج ). بسته شده و بسته و بند کرده و گره زده و بسته شده. ( ناظم الاطباء ).- منعقداللسان ؛ بسته زبان. ( ناظم الاطباء ). || معاهده و شرط بسته شده و انجام پذیرفته. ( ناظم الاطباء ). نهاده ( عهد، پیمان ، قرارداد ). ( یادداشت مرحوم دهخدا ).- منعقد شدن ؛ بسته شدن و انجام پذیرفتن. انقعاد یافتن.- منعقد کردن ؛ بستن و انجام دادن ( پیمان ، قرارداد ). ||...
فرهنگ عمید
۱. بسته شده.
۲. سفت شده، لخته شده: خون منعقد.
فرهنگ معین
(مُ عَ قِ ) [ ع . ] ۱ - (اِفا. ) بسته شده ، برقرار شده . ۲ - (ص . ) سفت شده ، بسته شده .
فرهنگ فارسی
بسته، بسته شونده، پیمانی که بسته شده
۱ - ( اسم ) بسته شونده بسته ( عهد و پیمان و غیره ) . ۲ - ( صفت ) مایع سفت شده . ۳ - بر پا شده .
مترادف و متضاد
بسته، مجری
دلمه، منجمد
برپا، برقرار، دایر
۱. برپا، برقرار، دایر
۲. بسته، مجری
۳. دلمه، منجمد
کلمات مرتبط
منعقد شدن
منعقد کردن
خون منعقد شده در رگ
کمک منعقدساز
کمک منعقدکننده
منعقده
معقد
منتقد
منتقدین
نظرات