منضم. [ م ُ ض َم م ] ( ع ص ) پیوسته شونده و آمیخته شونده و فراهم آینده به چیزی. ( آنندراج ). ضمیمه شده و افزوده شده و پیوسته شده و ملحق گشته و درج شده و در میان نهاده شده و آمیخته شده و فراهم آمده. ( ناظم الاطباء ). باهم آمده. فراهم آمده. افزوده. ( یادداشت مرحوم دهخدا ) : با مدحت تو ضم کنم اکنون دعای خیرآن به که با مدیح دعا نیز منضم است.ابن یمین.- منضم شدن ؛ ضمیمه شدن. پیوستن. ملحق شدن. درآمیختن :...
فرهنگ عمید
ضمیمه شده، همراه شده، پیوسته.
فرهنگ معین
(مُ ضَ مّ ) [ ع . ] (اِ مف . ) ضمیمه شده ، پیوسته شده .
فرهنگ فارسی
ضمیمه شده، همراه شده، پیوسته ( اسم ) ۱ - فراهم آمده . ۲ - ضمیمه شده پیوسته . یا لولو منضم . مروارید میان باریک .