منصوب. [ م َ ] ( ع ص ) بر پای کرده شده. ( آنندراج ) ( از اقرب الموارد ). بر پای کرده و افراخته و بلندشده و نصب شده و نشانده شده. ج ، مناصیب. ( ناظم الاطباء ). برپاداشته. ایستادانیده. افراشته. برافراخته. ( یادداشت مرحوم دهخدا ) : آن تاج سر ملت والا عضد دولت منصوب بدو رایت منصور به او لشکر.امیر معزی ( دیوان چ اقبال ص 281 ). || مأمورگشته و مقررشده و معین شده و نامزدشده. ( ناظم الاطباء ). به کاری داش...
فرهنگ عمید
۱. برقرار شده. ۲. به شغل و مقامی گماشته شده. ۳. [قدیمی] برپاشده.
فرهنگ معین
(مَ ) [ ع . ] (اِ مف . ) ۱ - برقرار شده . ۲ - به شغل و مقامی گماشته شده .
فرهنگ فارسی
برپاکرده شده، برقرارشده، به شغل ومقامی گماشته شده ( اسم ) ۱ - نصب کرده شده بر پا کرده ۲ - بشغلی گماشته . ۳ - کلمه ای که حرف آخرش بر اثر عاملی دارای فتحه ( زیر ) یا تنوین مفتوح باشد .