کلماتور
وارد شوید
صفحه اصلی
محفل
گنجینه شعر
فرهنگ لغات
ساز و آواز
استودیو
بازی
منو
وارد شوید
معنی و تلفظ کلمه منحسم | کلماتور
معانی کلمه : منحسم
تلفظ بین المللی :
/manhˈasam/
تلفظ :
[manh'asam]
پیمایش سریع
لغت نامه دهخدا
فرهنگ معین
فرهنگ فارسی
کلمات مرتبط
ذات منسم
ذو منسم
ذوات المناسم
منحسر
منسم
منقسم
منقسم شدن
اطلاع منحرمانه
بسه قسمت منقسم شدن
لغت نامه دهخدا
فرهنگ معین
فرهنگ فارسی
لغت نامه دهخدا
این معنی را بیشتر بخوانید
منحسم. [ م ُ ح َ س ِ ] ( ع ص ) بریده گردنده. ( آنندراج ) ( از منتهی الارب ). بریده شده. ( ناظم الاطباء ) ( از منتهی الارب ) : بعدالیوم مواد مشوشات خواطر به سبب اصلاح ذات البین و وفاق جانبین منحسم و امداد فساد و عناد منصرم باشد. ( جهانگشای جوینی چ قزوینی ج 1 ص 60 ).ذره نَبْوَد جز زچیزی منحسم ذره نَبْوَد شارق لاینقسم.مولوی ( مثنوی چ رمضانی ص 336 ).رجوع به انحسام شود.- منحسم شدن ؛ بریدن. بریده شدن. م...
فرهنگ معین
(مُ حَ س ) [ ع . ] (اِفا. ) بریده شونده .
فرهنگ فارسی
( اسم ) بریده شونده .
کلمات مرتبط
ذات منسم
ذو منسم
ذوات المناسم
منحسر
منسم
منقسم
منقسم شدن
اطلاع منحرمانه
بسه قسمت منقسم شدن
نظرات