کلماتور
وارد شوید
صفحه اصلی
محفل
گنجینه شعر
فرهنگ لغات
ساز و آواز
استودیو
بازی
منو
وارد شوید
معنی و تلفظ کلمه منجمده | کلماتور
معانی کلمه : منجمده
تلفظ بین المللی :
/mˌondʒamˈedeː/
تلفظ :
[m,ondZam'ede:]
پیمایش سریع
لغت نامه دهخدا
فرهنگ فارسی
کلمات مرتبط
بی بی منجمه
منجمد
منجمد کردن
چیز منجمد
شبنم منجمد
لایه منجمد دائمی اعماق زمین
منجمد شدن
منجمد کننده
منجمد یا یخ زده
لغت نامه دهخدا
فرهنگ فارسی
لغت نامه دهخدا
منجمده. [ م ُ ج َ م ِ دَ ] ( ع ص ) منجمدة. تأنیث منجمد: منطقه منجمده شمالی و جنوبی.( یادداشت به خط مرحوم دهخدا ). رجوع به منجمد شود.
فرهنگ فارسی
منجمده . تانیث منجمد : منطقه منجمد شمالی و جنوبی .
کلمات مرتبط
بی بی منجمه
منجمد
منجمد کردن
چیز منجمد
شبنم منجمد
لایه منجمد دائمی اعماق زمین
منجمد شدن
منجمد کننده
منجمد یا یخ زده
نظرات