Main logo
کلماتور
  • صفحه اصلی
  • محفل
  • گنجینه شعر
  • فرهنگ لغات
  • ساز و آواز
  • استودیو
  • بازی

معانی کلمه : ممکن

تلفظ بین المللی : /mˈomken/ تلفظ :‌ [m'omken]
لغت نامه دهخدافرهنگ عمیدفرهنگ معیندانشنامه آزاد فارسیفرهنگ فارسیمترادف و متضادواژه نامه بختیاریکا
  • ممکن الحصول
  • ممکن الوجود
  • ممکن الوقوع
  • ممکن شدن
  • ممکن است
  • ممکن است برای تو هم اتفاق بیفتد
  • ممکن الخطا
  • ظرفیت ممکن
  • چیز ممکن
لغت نامه دهخدافرهنگ عمیدفرهنگ معیندانشنامه آزاد فارسیفرهنگ فارسیمترادف و متضادواژه نامه بختیاریکا

لغت نامه دهخدا

ممکن . [ م َ ک َ ] (ع ص ) برقرار و پابرجا و ثابت . (ناظم الاطباء). متمکن .

ممکن .[ م ُ م َک ْ ک ِ ] (ع ص ) قایم و پابرجا کننده کسی را. (غیاث اللغات ) (آنندراج ). || صاحب تمکین .

ممکن . [ م ُ ک ِ / م َ ک َ ] (ع اِ) جای تخم گذاشتن سوسمار و ملخ . (ناظم الاطباء)....

فرهنگ عمید

جایز؛ روا؛ میسر؛ آسان.

۱. ثابت؛ برقرار؛ پابرجا‌.
۲. دارای قدرت.

جایز، روا، میسر، آسان.
۱. ثابت، برقرار، پابرجا .
۲. دارای قدرت.

فرهنگ معین

(مُ کِ) [ ع . ] (ص .) میسر، آسان .

(مُ مَ کَّ) [ ع . ] (اِمف .) برقرار شده ، پابرجا.

(مُ مَ کَّ ) [ ع . ] (اِمف . ) برقرار شده ، پابرجا.
(مُ کِ ) [ ع . ] (ص . ) میسر، آسان .

دانشنامه آزاد فارسی

مُمْکِندر اصطلاح فلسفه و منطق آنچه متساوی بین وجود و عدم باشد یا وجود و عدمش بر هم ترجیح نداشته باشد. هرگاه در قضیه ای منطقی، ماهیت شیء در موضوع قضیه قرار گیرد و در محمول آن، «وجود» به ماهیت نسبت داده شود، اگر انتساب وجود به ماهیت ضروری نباشد، نسبت حاصل امکانی و موضوع قضیه ممکن الوجود است، همچون قضیۀ «انسان موجود است». ممکن الوجود به حصر عقلی بر سه گونه است: ۱. ممکن الوجود بالذات: هرچه به خودی خود...

فرهنگ فارسی

( اسم ) ۱ - امکان یابنده میسر . ۲ - امری یا مفهومی و یا موجودی است که از ذات خود اقتضایی نداشته باشد نه اقتضای وجود و نه عدم شاید بود ( لغت بیهقی . پارسی نغز ۳۸۶ ) مقابل ممتنع محال . یا ممکن بودن امکان داشتن حاصل شدن : [ و چون بنائ سبب بر متحرکی و ساکنی بود در آن نیز دو قسم بیش ممکن نبود .. ] ( المعجم . چا . دانشگاه ۳۲ )
بر قرار و پابرجا و ثابت

مترادف و متضاد

شدن

امکان‌پذیر، شدنی، صورت‌پذیر، محتمل، مقدور، میسر، میسور ≠ غیرممکن

۱. امکانپذیر، شدنی، صورتپذیر، محتمل، مقدور، میسر، میسور ≠ غیرممکن
۲. واجب

feasible (صفت)عملی، ممکن، امکان پذیر، محتمل، شدنی، میسرthinkable (صفت)اندیشه پذیر، ممکن، فکر کردنی، قابل فکرconceivable (صفت)ممکن، امکان پذیر، تصور کردنیpossible (صفت)ممکن، امکان پذیر، محتمل، شدنی، میسر، مقدور، بالقوه...

واژه نامه بختیاریکا

وا بید

کلمات مرتبط

  • ممکن الحصول
  • ممکن الوجود
  • ممکن الوقوع
  • ممکن شدن
  • ممکن است
  • ممکن است برای تو هم اتفاق بیفتد
  • ممکن الخطا
  • ظرفیت ممکن
  • چیز ممکن
درباره کلماتور

کلماتور خانه‌ای برای واژه‌ها و نغمه‌هاست؛ جایی که فرهنگ لغت، ادبیات، شعر و موسیقی ایران در کنار هم زنده می‌مانند و رشد می‌کنند. ما باور داریم که زبان و ادبیات، حافظه‌ی جمعی یک ملت‌اند؛ و کلماتور تلاشی است برای پاسداشت و گسترش این میراث ارزشمند. این وب‌سایت در حال حاضر در مرحله آزمایشی قرار دارد و تیم ما پیوسته در حال بهبود و تکمیل بخش‌های گوناگون آن است. از شکیبایی، همراهی و اعتماد شما صمیمانه سپاسگزاریم.

لینک‌های کاربردی
  • ورود
  • ثبت نام
  • سیستم امتیاز دهی
  • پرسش‌های متداول
  • شرایط خدمات
  • امنیت و حریم خصوصی
رویدادی های اخیر

استودیو کلماتور راه اندازی شد (۲۲ مرداد ۱۴۰۵)

امکان ارسال نظرات فراهم شد (۲۰ آذر ۱۴۰۴)

محفل به راه افتاد (۲۰ آذر ۱۴۰۴)

طراحی و اجرا توسط شرکت توسعه هوش با همکاری ساینتیست

نظرات