ممکن . [ م َ ک َ ] (ع ص ) برقرار و پابرجا و ثابت . (ناظم الاطباء). متمکن .
ممکن .[ م ُ م َک ْ ک ِ ] (ع ص ) قایم و پابرجا کننده کسی را. (غیاث اللغات ) (آنندراج ). || صاحب تمکین .
جایز؛ روا؛ میسر؛ آسان.
۱. ثابت؛ برقرار؛ پابرجا.
۲. دارای قدرت.
(مُ کِ) [ ع . ] (ص .) میسر، آسان .
(مُ مَ کَّ) [ ع . ] (اِمف .) برقرار شده ، پابرجا.
شدن
امکانپذیر، شدنی، صورتپذیر، محتمل، مقدور، میسر، میسور ≠ غیرممکن
۱. امکانپذیر، شدنی، صورتپذیر، محتمل، مقدور، میسر، میسور ≠ غیرممکن
۲. واجب