معانی کلمه : ممکن
لغت نامه دهخدا
ممکن . [ م َ ک َ ] (ع ص ) برقرار و پابرجا و ثابت . (ناظم الاطباء). متمکن .
ممکن .[ م ُ م َک ْ ک ِ ] (ع ص ) قایم و پابرجا کننده کسی را. (غیاث اللغات ) (آنندراج ). || صاحب تمکین .
فرهنگ عمید
جایز؛ روا؛ میسر؛ آسان.
۱. ثابت؛ برقرار؛ پابرجا.
۲. دارای قدرت.
جایز، روا، میسر، آسان.
۱. ثابت، برقرار، پابرجا .
۲. دارای قدرت.
۱. ثابت، برقرار، پابرجا .
۲. دارای قدرت.
فرهنگ معین
(مُ کِ) [ ع . ] (ص .) میسر، آسان .
(مُ مَ کَّ) [ ع . ] (اِمف .) برقرار شده ، پابرجا.
(مُ مَ کَّ ) [ ع . ] (اِمف . ) برقرار شده ، پابرجا.
(مُ کِ ) [ ع . ] (ص . ) میسر، آسان .
(مُ کِ ) [ ع . ] (ص . ) میسر، آسان .
دانشنامه آزاد فارسی
فرهنگ فارسی
( اسم ) ۱ - امکان یابنده میسر . ۲ - امری یا مفهومی و یا موجودی است که از ذات خود اقتضایی نداشته باشد نه اقتضای وجود و نه عدم شاید بود ( لغت بیهقی . پارسی نغز ۳۸۶ ) مقابل ممتنع محال . یا ممکن بودن امکان داشتن حاصل شدن : [ و چون بنائ سبب بر متحرکی و ساکنی بود در آن نیز دو قسم بیش ممکن نبود .. ] ( المعجم . چا . دانشگاه ۳۲ )
بر قرار و پابرجا و ثابت
بر قرار و پابرجا و ثابت
مترادف و متضاد
شدن
امکانپذیر، شدنی، صورتپذیر، محتمل، مقدور، میسر، میسور ≠ غیرممکن
۱. امکانپذیر، شدنی، صورتپذیر، محتمل، مقدور، میسر، میسور ≠ غیرممکن
۲. واجب
واژه نامه بختیاریکا
وا بید
