معانی کلمه : مقید کردن
فرهنگ فارسی
( مصدر ) ۱ - در بند کردن : [ ... چه از جور و ظلم که در طبیعت او مفطور و مرکوز است مرا بیگناه مقید و محبوس کرده ... ] ( سلجوقنامه . ظهیری . چا . خاور . ۲ ) ۱۳ - علاقمند بچیزی کردن .
مترادف و متضاد
متعهد کردن
گرفتار کردن، دربند کردن
پایبند کردن، وابسته کردن
۱. پایبند کردن، وابسته کردن
۲. متعهد کردن
۳. گرفتار کردن، دربند کردن
