مقروض. [ م َ ] ( ع اِ ) نشخوار شتر که از گلو برآرد. ( منتهی الارب ) ( آنندراج ) ( از ناظم الاطباء ) ( از اقرب الموارد ). || ( ص ) بریده شده. ( آنندراج ) ( ناظم الاطباء ). || مدیون و قرض دار و وام دار. ( ناظم الاطباء ). وام داده شده. ( آنندراج ). بدهکار. غریم. مدیون و در عربی بدین معنی نیامده اما در میان فارسی زبانان معمول است. ( یادداشت به خط مرحوم دهخدا ). مقروض که به معنی مدیون و بدهکار استعمال ...
فرهنگ عمید
۱. بریده شده. ۲. وام دار، بدهکار.
فرهنگ معین
(مَ ) [ ع . ] (اِمف . ) کسی که به دیگری وام دارد، مدیون ، قرض دار، بدهکار.
فرهنگ فارسی
بریده شده، درفارسی به معنی وام دار و بدهکارمیگویند( اسم ) کسی که بدیگری وام دارد وامدار بدهکار جمع : مقروضین توضیح مقروض که بمعنی مدیون و بدهکار استعمال کننده در زبان عربی بمعنی بریده شده است و قرض بمعنی دین فعل مجرد ندارد تا [ مقروض ] یعنی بدهکارصحیح باشد. در لغت عرب قرض دادن را [ اقراض ] و قرض گرفتن را [ اقتراض ] گویند. ( دکتر خیام پور . نداب ۹۹:۳ - ۲ )نشخوار شتر که از گلو بر آرد ....
مترادف و متضاد
بدهکار، قرضدار، وامدار، وامی ≠ بستانکار، طلبکار
اسم بدهکار، قرضدار، وامدار، وامی ≠ بستانکار، طلبکار