مقراض. [ م ِ ] ( ع اِ ) ناخن پیرای. ( مهذب الاسماء ). گاز. ( صراح ). دوکارد. ( دهار ). گاز و دوکارد، وهما مقراضان. ج ، مقاریض. ( منتهی الارب ) ( از ناظم الاطباء ). افزار معروف که بدان جامه و کاغذ و امثال آن می برند و آن را در عرف هند کترنی گویند. ( آنندراج ). آنچه بدان پارچه و جز آن برند و هما مقراضان و در معنی مجازی گویند لسان زید مقراض الاعراض. ( از اقرب الموارد ). ابزاری آهنین و مرکب از دو تیغه...
فرهنگ عمید
قیچی.
فرهنگ معین
(مِ ) [ ع . ] (اِ. ) قیچی .
فرهنگ فارسی
قیچی ( اسم ) آلتی فلزی که بوسیله آن پارچه کاغذ و غیره را برند قیچی . یا مقراض شتر گردن . نوعی مقراض کج . یا مقراض بر کسی راندن . ۱ - قدر و منزلت بخشیدن نواختن . ۲ - سر تراشیدن .