مقراضی . [ م ِ ضی ی ] (ص نسبی ) منسوب است به مقراض که نام اجدادی است . (ازانساب سمعانی ).
مقراضی . [ م ِ ] (حامص ) چون مقراض بودن . حالت و چگونگی مقراض . برندگی . قاطعیت : چو سوزن ، سنان سینه را دوخته ز مقراضه مقراضی آموخته .
نظامی .
مقراضی. [ م ِ ] ( ص نسبی...
فرهنگ فارسی
۱ - ( صفت ) منسوب به مقراض ۲ - نوعی حلواست : [ قطع امید گر ز مقراضی کند آیین اوست مرتاضی . ] ( ملا منیر ) ۳ - نوعی پارچه گرانبها : پس مامون آن روز جامه خانه ها عرض کردن خواست و از آن هزار قبائ اطلس معدنی و ملکی و طمیم و نسیج و ممزج و مقراضی و اکسون هیچ نپسندید و هم سیاهی در پوشید ... ] ( چهامقاله . ۳۴ -۳۳ ) توضیح در محاسن اصفهان تالیف مافروخی آمده : [ فقال فی وصایاه لتتخذ اکفانی من ثوب مقراضی رومی...