معانی کلمه : مفروضات
لغت نامه دهخدا
مفروضات. [ م َ ] ( ع ص ، اِ ) ج ِ مفروضة. ( یادداشت به خط مرحوم دهخدا ). مأخوذ از تازی ، اوامر خداوندی. ( ناظم الاطباء ). || فرض شده ها. و رجوع به مفروض شود.
فرهنگ فارسی
( اسم ) جمع مفروضه ( مفروض )
جمع مفروضه ماخوذ از تازی اوامر خداوندی .
جمع مفروضه ماخوذ از تازی اوامر خداوندی .
مترادف و متضاد
information (اسم)
خبر، اطلاع، اخبار، سوابق، اطلاعات، مفروضات، سراغ، معلومات، اگاهگان، پرسشگاه، استخبار
data (اسم)
سوابق، داده، اطلاعات، داده ها، مفروضات، دانسته ها، سراغ
