مفت. [ م ُ ] ( ص ، ق ) رایگان و بدون مزد و بدون اجرت که چلمله و شایان نیز گویند. ( ناظم الاطباء ). رایگان. به رایگان. مجان. مجاناً. بی بها. بی قیمت. آنچه بی رنج وکوشش به دست آید. ( یادداشت به خط مرحوم دهخدا ). آنچه بی رنج و محنت به دست آید. ( آنندراج ) : به دو کونش خریده ام ، نتوان دامن او ز دست دادن مفت.جامی.من که نگفتم تو بده بوسه مفت طاق بده بوسه و برگیر جفت.ایرج میرزا.- به مفت نیرزیدن ؛ رایگان...
فرهنگ عمید
آنچه بی زحمت و بدون دادن پول و عوض به دست آید، رایگان.
فرهنگ معین
(مُ ) (ص ) ۱ - رایگان ، بدون مزد. ۲ - مجازاً: هر چیز لغو و بیهوده . ، ~چنگ کسی (کن . ) ارزانی او، مال او.
فرهنگ فارسی
رایگان، آنچه که بی زحمت وبدون دادن پول وعوضی بدست آید( صفت ) ۱ - رایگان مجانی . ۲ - آنچه که بی زحمت و کوشش بدست آید: [ در جهان هرکس که دارد مال مفت میتواند حرفهای خوب گفت . ] ( فرنظا. ) یا حرف مفت . ۱ - سخن بیهوده : [ نا نجیب موذی گردن کلفت . تا بی گویی بمحضر حرف مفت ? ] ( بهار ۲ ) ۲۱۹:۲ - هر چیز لغو و بیهوده . یا مفت و مسلم . مفت رایگان . یا مفت خود دانستن چیزی را. آنرا غنیمت دانستن مغتنم شمردن ....