مغفر. [ م ُ ف ِ ] (ع ص ) بز کوهی با بچه .(مهذب الاسماء). بز کوهی ماده با بچه . مغفرة. (منتهی الارب ) (از ناظم الاطباء). و رجوع به مُغفِرَة شود.
مغفر. [ م ُ ف ُ ] (ع اِ) مِغفار. (منتهی الارب ) (ناظم الاطباء) (آنندراج ) (اقرب الموارد). و رجوع به مغفار شود.- امثال :هذا الجنی لا ان یکدالمغفر ؛ یعنی گوارا باد بر تو آنچه به دست آورده ای و آن مغفر نیست . و این م...
فرهنگ عمید
زرهی که زیر کلاه خود بر سر می گذاشته اند، کلاه خود.
مغفره: زرهی که یرکلاهخودبرسرمی گذاشته اند، کلاهخود، مغافرجمع ( اسم ) ۱ - زرهی که زیر کلاهخود بر سر میگذاشته اند . ۲ - کلاهخود : [ فکندم کلاه گلین از سرش چنان کز سر غازیی مغفری . ] ( منوچهری . د . ۱۱۷ ) جمع : مغافر . بز کوهی با بچه بز کوهی ماده با بچه