کلماتور
وارد شوید
صفحه اصلی
محفل
گنجینه شعر
فرهنگ لغات
ساز و آواز
استودیو
بازی
منو
وارد شوید
معنی و تلفظ کلمه معلول-کردن | کلماتور
معانی کلمه : معلول کردن
تلفظ بین المللی :
/mˈaʔlul kˈardan/
تلفظ :
[m'a?lul k'aRdan]
پیمایش سریع
لغت نامه دهخدا
فرهنگ فارسی
کلمات مرتبط
معلوم کردن
معمول کردن
معول کردن
صحت و سقم امری را معلوم کردن
صحت و سقم چیزی را معلوم کردن
قیمت خریدرا معلوم کردن
کیفیت چیزی را معلوم کردن
معزول کردن
ملول کردن
لغت نامه دهخدا
فرهنگ فارسی
لغت نامه دهخدا
معلول کردن. [ م َ ک َ دَ ] ( مص مرکب ) بیمار کردن.سست و ناتوان کردن. معیوب و ناقص کردن :
مجذوم چون ترنج است ابرص چو سیب دشمن
کش جوهر حسامت معلول کرده جوهر.
خاقانی.
فرهنگ فارسی
بیمار کردن سست و ناتوان کردن
کلمات مرتبط
معلوم کردن
معمول کردن
معول کردن
صحت و سقم امری را معلوم کردن
صحت و سقم چیزی را معلوم کردن
قیمت خریدرا معلوم کردن
کیفیت چیزی را معلوم کردن
معزول کردن
ملول کردن
نظرات