معقود. [ م َ ] ( ع ص ) بسته و بند کرده و گره کرده. ( ناظم الاطباء ). بسته.بسته شده. ( یادداشت به خط مرحوم دهخدا ) : چنانکه خنصر و بنصر بر عقد یا حی یا قیوم بسته می دارد، انمله وسطی را به ذکر مجلس معلی معقود می گرداند. ( منشآت خاقانی چ محمد روشن ص 306 ). فتح و نصرت بر اعداء دولت و دین ، به لوای او معقود باد و سایه همایونش بر همه جهانیان ممدود. ( جهانگشای جوینی ج 1 ص 2 ).احمداﷲ تعالی که به ارغام حسو...