معذور. [ م َ ] ( ع ص ) ملامت ناشده و دارای عذر و دارای بهانه و آنکه عذر و بهانه وی پذیرفته باشد. ( ناظم الاطباء ) ( از اقرب الموارد ). صاحب بهانه. صاحب عذر. صاحب برهان. صاحب دلیل. آنکه عذری دارد. آنکه عذر وی پذیرفته است. ( یادداشت به خط مرحوم دهخدا ) : معذور است ار با تو نسازد زنت ای غرزان گنده دهان تو و زان بینی فرغند.عماره ( یادداشت ایضاً ).ای عاشق مهجور ز کام دل خود دورمی نال و همی چاو که معذور...
فرهنگ عمید
۱. عذر آورده، دارای عذر، بهانه دار. ۲. کسی که عذر وبهانۀ او پذیرفته باشد.
فرهنگ معین
(مَ ) [ ع . ] (اِمف . ) عذرآورنده ، بهانه دار.
فرهنگ فارسی
عذر آورده، دارای عذر، بهانه دار، کسی که عذروبهانه اوپذیرفته باشد ( اسم ) ۱ - کسی که برای خطای خود عذری دارد آنکه عذرش پذیرفته است . ۲ - معاف جمع : معذورین . ملامت نا شده و دارای عذر و دارای بهانه و آنکه عذر و بهانه وی پذیرفته باشد .