کلماتور
وارد شوید
صفحه اصلی
محفل
گنجینه شعر
فرهنگ لغات
ساز و آواز
استودیو
بازی
منو
وارد شوید
معنی و تلفظ کلمه مضمحل-شدن | کلماتور
معانی کلمه : مضمحل شدن
تلفظ بین المللی :
/mozmˈahel ʃˈodan/
تلفظ :
[mozm'ahel S'odan]
پیمایش سریع
فرهنگ فارسی
مترادف و متضاد
واژه نامه بختیاریکا
کلمات مرتبط
متحمل شدن
متحمل شدن بر
متحمل چیزی شدن
محل قطع شدن دست راست حضرت عباس علیه السلام
محل قطع شدن دست چپ حضرت عباس علیه السلام
مضمحل
مضمحل کردن
ممحل
متمحل
فرهنگ فارسی
مترادف و متضاد
واژه نامه بختیاریکا
فرهنگ فارسی
( مصدر ) نیست شدن نابود گردیدن : و از گرستن رطوبات ز جاجی وملحی بحکم قوت حرارت غریزی منحل و مضمحل شد دماغ صافی و چشم روشن گشت .
مترادف و متضاد
۱. نابود گشتن، نیست شدن، ازمیان رفتن، تباه شدن
۲. متلاشی شدن، منقرض شدن، سرکوب شدن، منکوب گشتن
واژه نامه بختیاریکا
رَدِن به کوری
کلمات مرتبط
متحمل شدن
متحمل شدن بر
متحمل چیزی شدن
محل قطع شدن دست راست حضرت عباس علیه السلام
محل قطع شدن دست چپ حضرت عباس علیه السلام
مضمحل
مضمحل کردن
ممحل
متمحل
نظرات