( ~. شُ دَ ) [ ع - فا. ] (مص ل . ) ۱ - تحمل کردن . ۲ - (عا. ) اعتنا نکردن ، به روی خود نیاوردن .
فرهنگ فارسی
( مصدر ) تحمل کردن . یا متحمل نشدن . ۱ - تحمل نکردن . ۲ - بروی خود نیاوردن اعتنا نکردن : ذوالقدر ... از جنگ فرار کرده در راه بخدمت نواب اشرف ( شاه اسماعیل ) رسیده دور جمجمه هر چند شاه او را صدا زده متحمل نشده ...
مترادف و متضاد
دستخوش شدن، دچار شدن
تحمل کردن، بردباری کردن، شکیبایی ورزیدن
اعتنا کردن، توجه کردن، بهروی خود آوردن
۱. تحمل کردن، بردباری کردن، شکیبایی ورزیدن ۲. اعتنا کردن، توجه کردن، بهروی خود آوردن ۳. دستخوش شدن، دچار شدن
support (فعل)طرفداری کردن، حمایت کردن، پشتیبانی کردن، تقویت کردن، تحمل کردن، متحمل شدن، تایید کردن، متکفل بودنbear (فعل)تاب اوردن، بردن، مربوط بودن، حمل ک...