مصیب. [ م ُ ] ( ع ص ) تیر به نشانه رسیده. || درست گوینده.مردی که قول و فعل و رای او صواب باشد. ( ناظم الاطباء ). || برصواب رفته. صوابکار. درستکار. ضد مخطی. ضد خاطی. مقابل مخطی. ( یادداشت مؤلف ) : رای هر یک بر این مقرر که من مصیبم. ( کلیله و دمنه ). در امضای این کار مصیب نبودم. ( کلیله و دمنه ).نیست در علم سخنرانی و در درس سخامفتیی چون تو مصیب و ناقدی چون تو بصیر.سوزنی.من که در این شیوه مصیب آمدم ...
اصابت کننده، راست ودرست کننده، راست ودرست گوینده، راستکار۱- ( اسم ) نیکرسنده بحقیقت امری صواب یابنده اصابت کننده مقابل مخطی : تاطبیب منطق نداند و جنس و نوع نشناسدئ در میان فصل و خاصه و عرض فرق نتواند کرد وعلت نشناسد و چون علت نشناسد در علاج مصیب نتواند بود . ۲ - درست گوینده . ۳ - درست عمل درستکار . ۴ - راست و درست : ملوک را یکی از رایهای صائب و تدبیرهای مصیب آنست که ......
دانشنامه عمومی
رها شده
فرهنگ اسم ها
(تلفظ: mosib) (عربی) (در قدیم) آن که حقیقت امری را دریافته است ، درستکار ، صواب کار ، در مقابلِ مخطی .
اسم: مصیب (پسر) (عربی) (تلفظ: mosib) (فارسی: مصيب) (انگلیسی: mosib) معنی: آن که حقیقت امری را دریافته باشد، درستکار، ( در قدیم ) آن که حقیقت امری را دریافته است، صواب کار، در مقابلِ مخطی