معانی کلمه : مشکمالی
لغت نامه دهخدا
فرهنگ عمید
عمل مالیدن مشک.
* مشک مالی کردن بر کاری: [قدیمی، مجاز] انجام دادن کاری (مانند نواختن موسیقی ) به بهترین شکل: چو بر مشکویه کردی مشک مالی / همه مشکو شدی پر مشک حالی (نظامی۲: ۲۰۳ ).
* مشک مالی کردن بر کاری: [قدیمی، مجاز] انجام دادن کاری (مانند نواختن موسیقی ) به بهترین شکل: چو بر مشکویه کردی مشک مالی / همه مشکو شدی پر مشک حالی (نظامی۲: ۲۰۳ ).
فرهنگ معین
(مُ ) (اِ. ) بیست و چهارمین و به روایتی سیزدهمین لحن از سی لحن باربد.
فرهنگ فارسی
بعضی فرهنگها آنرا لحن بیست و چهارم از سی لحن باربد دانسته اند ولی به ترتیبی که نظامی در خسرو و شیرین آورده لحن ۱۳ از ۳۱ لحن میشود . چو بر مشکویه کردی [ مشک مالی ] همه مشکو شدی پر مشک خالی ( نظامی ) .
