مشایعت . [ م ُ ی َ / ی ِ ع َ ] (از ع ، اِمص ) با کسی یاری کردن . || چند قدم همراه کسی رفتن برای رخصت . (غیاث ). همراهی با مسافر تا او را به منزل رسانیده و وی را وداع کند. و نیز تا چند قدم همراهی با میهمان . (ناظم الاطباء). از پی مسافر رفتن . در پی رفتن . (یادداشت به خط مرحوم دهخدا) : و به مشایعت او جمله ٔ لشکر و بزرگان برفتند. (کلیله و دمنه ). || همراهی با جنازه ٔ مرده تا وی را به خاک سپارند.(ناظم...
فرهنگ عمید
۱. پیروی کردن، در پی کسی رفتن. ۲. بدرقه کردن، مسافتی دنبال مسافر یا مهمان رفتن.
فرهنگ معین
(مُ یِ عَ ) [ ع . مشایعة ] (مص م . ) بدرقه کردن .
فرهنگ فارسی
پیروی کردن، درپی کسی رفتن، بدرقه کردن، مسافتی دنبال مسافریامهمان رفتن ۱-( مصدر ) در پی کسی رفتن پیروی کردن کسی را . ۲ - بدرقه کردن مسافر را . ۳ - ( اسم ) پیروی دنبال روی . ۴ - بدرقه .