معانی کلمه : مشایعت
لغت نامه دهخدا
فرهنگ عمید
۱. پیروی کردن، در پی کسی رفتن.
۲. بدرقه کردن، مسافتی دنبال مسافر یا مهمان رفتن.
۲. بدرقه کردن، مسافتی دنبال مسافر یا مهمان رفتن.
فرهنگ معین
(مُ یِ عَ ) [ ع . مشایعة ] (مص م . ) بدرقه کردن .
فرهنگ فارسی
پیروی کردن، درپی کسی رفتن، بدرقه کردن، مسافتی دنبال مسافریامهمان رفتن
۱-( مصدر ) در پی کسی رفتن پیروی کردن کسی را . ۲ - بدرقه کردن مسافر را . ۳ - ( اسم ) پیروی دنبال روی . ۴ - بدرقه .
۱-( مصدر ) در پی کسی رفتن پیروی کردن کسی را . ۲ - بدرقه کردن مسافر را . ۳ - ( اسم ) پیروی دنبال روی . ۴ - بدرقه .
مترادف و متضاد
دنبالهروی
بدرقه کردن، همراهی کردن
بدرقه، تشییع، همراهی ≠ استقبال
۱. بدرقه، تشییع، همراهی
۲. دنبالهروی
۳. بدرقه کردن، همراهی کردن ≠ استقبال
۴. اطاعت، پیروی
