مسکتة. [ م ُ ک ِ ت َ ] (ع ص ) تأنیث مسکت . خاموش کننده .
( مسکتة ) مسکتة. [ م ُ ک ِ ت َ ] ( ع ص ) تأنیث مسکت. خاموش کننده.مسکته. [ م ُ ک ِ ت َ] ( ع ص ) که سبب خاموشی و بروز حالت استماع گردد. که شنونده را مفحم و خاموش کند ( هاء آخر کلمه برای مبالغه است ) : حکایات و نوادر مسکته و مضحکه بسیار یاد گیر. ( قابوسنامه چ یوسفی ص 192 ). اگر مستمعمسکته خواهد آن گوی...
فرهنگ فارسی
( اسم ) ۱- مونث مسکت.۲- سخنی که شنونده را مفحم و خاموش کند ( هائ در آخر کلمه برای مبالغهاست ) : در مجمع شاهان سخنش مسکته گویی است بر عرص. میدان علمش نادره بازی است . ( عثمان مختاری ) که سبب خاموشی و بروز حالت استماع گردد