مستهان. [ م ُ ت َ ] ( ع ص ) نعت مفعولی از استهانة. ذلیل و خوار و سبک در نظر مردم. ( غیاث ) ( آنندراج ). خوارمایه. خوار داشته. سبک شمرده شده : پوست دنبه یافت مردی مستهان هر صباح او چرب کردی سبلتان.مولوی ( مثنوی ).فلسفی منطقی مستهان میگذشت از سوی مکتب آن زمان.مولوی ( مثنوی ).خون کند دل را ز اشک مستهان برنویسد بر وی اسرار آنگهان.مولوی ( مثنوی ).رو به یک زن کرد و گفت ای مستهان هین چه بسیارند این دخترچ...