معانی کلمه : مستعفی شدن
فرهنگ فارسی
( مصدر ) از کار کناره گیری کردن از شغل خود استعفا دادن .
مترادف و متضاد
کنارهگیری کردن (ازشغل، مقام)، استعفا دادن
resign (فعل)
تفویض کردن، دست کشیدن، مستعفی شدن، کناره گرفتن، استعفا دادن از

کنارهگیری کردن (ازشغل، مقام)، استعفا دادن