کلماتور
وارد شوید
صفحه اصلی
محفل
گنجینه شعر
فرهنگ لغات
ساز و آواز
استودیو
بازی
منو
وارد شوید
معنی و تلفظ کلمه مستعفی | کلماتور
معانی کلمه : مستعفی
تلفظ بین المللی :
/mostˈaʔfi/
تلفظ :
[most'a?fi]
پیمایش سریع
لغت نامه دهخدا
فرهنگ عمید
فرهنگ معین
فرهنگ فارسی
مترادف و متضاد
کلمات مرتبط
مستعفی شدن
یحیی المستعفی
قلعه نو مستوفی
مستشفی
مستضعفین
مستعدی
مستعلی
مستعید
مستعیذ
لغت نامه دهخدا
فرهنگ عمید
فرهنگ معین
فرهنگ فارسی
مترادف و متضاد
لغت نامه دهخدا
مستعفی. [ م ُ ت َ ] ( ع ص ) نعت فاعلی از استعفاء. استعفادهنده. استعفا داده. برکناری خواه از شغلی.
- مستعفی شدن ؛ استعفا دادن. رجوع به استعفاء شود.
فرهنگ عمید
کسی که از کار و خدمتی کناره گیری کند، استعفاکننده.
فرهنگ معین
(مُ تَ ) [ ع . ] (اِفا. ) ۱ - طلب عفو کننده . ۲ - استعفا کننده .
فرهنگ فارسی
استعفاکننده، طلب عفوکننده، کسی که ازکاروخدمت کناره گیری کند
(اسم ) ۱- طلب عفوکننده بخشایش خواهنده ۲ - کارمندی که از کار و شغل خود کناره گیرد .
مترادف و متضاد
استعفاکننده، کنارهگیرنده، استعفاکرده
کلمات مرتبط
مستعفی شدن
یحیی المستعفی
قلعه نو مستوفی
مستشفی
مستضعفین
مستعدی
مستعلی
مستعید
مستعیذ
نظرات