کلماتور
وارد شوید
صفحه اصلی
محفل
گنجینه شعر
فرهنگ لغات
ساز و آواز
استودیو
بازی
منو
وارد شوید
معنی و تلفظ کلمه مزبوق | کلماتور
معنی کلمه : مزبوق
تلفظ بین المللی :
/mˈazbuːq1/
تلفظ :
[m'azbu:q1]
پیمایش سریع
لغت نامه دهخدا
کلمات مرتبط
مزبوقه
مبوق
مزبور
مزبوره
مزوق
مزوق کردن
مسبوق
مسبوقیت
مسبوق به سابقه
لغت نامه دهخدا
لغت نامه دهخدا
مزبوق. [ م َ ] ( ع ص ) برکنده شده. ( ازمنتهی الارب ) ( ناظم الاطباء ). || آمیخته. || بند کرده. بازداشته. ( از منتهی الارب ).
کلمات مرتبط
مزبوقه
مبوق
مزبور
مزبوره
مزوق
مزوق کردن
مسبوق
مسبوقیت
مسبوق به سابقه
نظرات