مراوغت . [ م ُ وَ/ وِ غ َ ] (از ع اِمص ) مخادعه . مراوغة. رجوع به مراوغة شود. || با هم زورآزمائی کردن . با هم درآویختن و کشتی گرفتن . مصارعة. رجوع به مراوغة شود : رای بر آن قرار گرفت که اوساط حشم و آحادجمع لشکر چون شغال و روباه و گرگ و امثال ایشان در پیش افتادند و به مجاولت و مراوغت درآمدند و از هر جانب می تاختند. (مرزبان نامه ، از فرهنگ فارسی معین )....
فرهنگ عمید
۱. کشتی گرفتن باهم. ۲. درصدد فریب و خدعه برآمدن.
فرهنگ معین
(مُ وَ غَ ) [ ع . مراوغة ] (مص ل . ) ۱ - عیب جویی کردن . ۲ - کشتی گرفتن ، زو ر آزمایی کردن . ۳ - یکدیگر را فریب دادن .