مداولت . [ م ُ وَ ل َ ] (از ع اِمص ) مداومت . || دور زدن . || انقلاب زمانه . (فرهنگ فارسی معین ). در تمام معانی رجوع به مداولة شود.
مداولت. [ م ُ وَ ل َ ] ( از ع اِمص ) مداومت. || دور زدن. || انقلاب زمانه. ( فرهنگ فارسی معین ). در تمام معانی رجوع به مداولة شود.مداولة. [ م ُ وَ ل َ ] ( ع مص ) گردانیدن. ( ترجمان علامه جرجانی ) ( منتهی الارب ) ( زوزنی ). گردا...
فرهنگ عمید
۱. دست به دست گشتن دولت. ۲. گشتن روزگار گاه به سود این و گاه به سود آن.
فرهنگ معین
(مُ وَ یا وِ لَ ) [ ع . مداولة ] (مص ل . ) ۱ - مداومت . ۲ - دور زدن . ۳ - انقلاب زمانه .