معانی کلمه : مداولت
لغت نامه دهخدا
مداولت . [ م ُ وَ ل َ ] (از ع اِمص ) مداومت . || دور زدن . || انقلاب زمانه . (فرهنگ فارسی معین ). در تمام معانی رجوع به مداولة شود.
فرهنگ عمید
۱. دست به دست گشتن دولت.
۲. گشتن روزگار گاه به سود این و گاه به سود آن.
۲. گشتن روزگار گاه به سود این و گاه به سود آن.
فرهنگ معین
(مُ وَ یا وِ لَ ) [ ع . مداولة ] (مص ل . ) ۱ - مداومت . ۲ - دور زدن . ۳ - انقلاب زمانه .
