مدارا. [ م ُ ] ( از ع ، اِمص ) مدارات. رعایت کردن و صلح و آشتی نمودن. ( غیاث اللغات ). رجوع به مداراة و مدارات شود. || سلوک. ملایمت. آرامی. ( آنندراج ) ( ناظم الاطباء ). آهستگی. نرمی. رفق. مماشات. راه رفتن با. ( یادداشت مؤلف ). تسامح. بردباری. تحمل. ملایمت. رجوع به مدارا کردن شود : مدارا خرد را برادر بودخرد بر سر جان چو افسر بود.فردوسی.کنون چاره با او مداراست بس که تاج بزرگی نماند به کس.فردوسی.رو...
فرهنگ عمید
با کسی نرمی و ملاطفت کردن، به نرمی و حسن خلق با کسی رفتار کردن: مدارا خرد را برادر بُوَد / خرد بر سر دانش افسر بُوَد (فردوسی: ۷/۱۸۰ ).
فرهنگ معین
(مُ ) (اِ. ) همکاری ، همراهی یا همزیستی با دیگران .
فرهنگ فارسی
( مصدر ) مدارات : مدارا خرد را برادر بود خرد بر سر دانش افسر بود . ( شا. )
دانشنامه عمومی
رواداری، مدارا یا تُلرانس (به انگلیسی: Tolerance)، به «عمل عمدی ای گفته می شود، برای پذیرش یا اجازه دادن به چیزی که شخصاً قبول ندارد. کسی می تواند به شکل معنادار در مورد مدارا (پذیرفتن یا اجازه دادن) صحبت کند، که در موقعیتی باشد که بتواند نپذیرد یا اجازه ندهد.» در جامعهٔ روادار اکثریت به اقلیت اجازهٔ طرح اندیشه و پیشبرد آنرا می دهد. این اصطلاح همچنین در معنای «تحمل و تاب اوردن» یا «پشتیبانی، حمایت...
[ویکی اهل البیت] «رفق» به معنای نرمی در گفتار و کردار است و مدارا یعنی ملایم بودن با مردم و خوش برخوردی. معنی این دو واژه به یکدیگر نزدیک است.مدارا، ضرورت زندگی اجتماعیآدمی همه روزه با انسان های متعددی سروکار دارد که هر یک با رفتار و روحیه ای مخصوص زندگی می کنند؛ یکی سالم است، دیگری بیمار، سومی شادمان، چهارمی غمگین و... بهترین نوع برخورد با همگان همان «رفق و مدارا» است که امیرمؤمنان امام علی علیه ...
فرهنگستان زبان و ادب
{coping} [روان شناسی] فرایند مداوم تلاشِ شناختی و رفتاری برای اداره کردن الزام های درونی یا بیرونی که امکانات فرد را هدر می دهند {tolerance, toleration} [علوم سیاسی و روابط بین الملل] تحمل اعمال و اعتقادات دیگران علی رغم باور نداشتن آنها
متـ . تسامح