کلماتور
وارد شوید
صفحه اصلی
محفل
گنجینه شعر
فرهنگ لغات
ساز و آواز
استودیو
بازی
منو
وارد شوید
معنی و تلفظ کلمه مجسم-کردن | کلماتور
معانی کلمه : مجسم کردن
تلفظ بین المللی :
/modʒˈassam kˈardan/
تلفظ :
[modZ'assam k'aRdan]
پیمایش سریع
لغت نامه دهخدا
فرهنگ فارسی
مترادف و متضاد
کلمات مرتبط
در ذهن مجسم کردن
شخصیت را مجسم کردن و نشان دادن
مجسم
مجسم شدن
مجسم شده
مجسم ساختن
مجسم سازنده
مجسم سازی
مجسم کننده
لغت نامه دهخدا
فرهنگ فارسی
مترادف و متضاد
لغت نامه دهخدا
مجسم کردن. [ م ُ ج َس ْ س َ ک َ دَ ] ( مص مرکب ) جسمیت دادن. به صورت جسم درآوردن. || مصور کردن. صورت دادن در ذهن به امری خیالی یا غایب و دور.
فرهنگ فارسی
( مصدر ) ۱ - بصورت جسم در آوردن . ۲ - مصور ساختن . ۳ - آشکار کردن .
مترادف و متضاد
این معنی را بیشتر بخوانید
درنظر آوردن، تجسم بخشیدن، درذهن مصور کردن
epitomize (فعل)خلاصه کردن، متمرکز کردن، مجسم کردن، صورت خارجی به چیزی دادنcharacter (فعل)نوشتن، مجسم کردنfigure (فعل)حساب کردن، شمردن، کشیدن، مجسم کردن، تصویر کردنdepict (فعل)نمایش دادن، مجسم کردن، شرح دادن، نقش کردن، رسم کردن، منقوش کردنimage (فعل)مجسم کردن، خوب شرح دادن، مجسمساختنpicture (فعل)نقاشی کردن، مجسم کردن، با عکس نشان دادن، روشن ساختنembod...
کلمات مرتبط
در ذهن مجسم کردن
شخصیت را مجسم کردن و نشان دادن
مجسم
مجسم شدن
مجسم شده
مجسم ساختن
مجسم سازنده
مجسم سازی
مجسم کننده
نظرات