مجانست . [ م ُ ن َ / ن ِ س َ ] (ع مص ) مجانسة. همشکل شدن . رجوع به مجانسة شود. || (اِمص ) همجنسی . (غیاث ). همجنسی و مشابهت و هم شکلی . (ناظم الاطباء). تجانس . همانندی . مشاکلت . (یادداشت به خط مرحوم دهخدا) : دو نوع را تو ز یک جنس می قیاس کنی مجانست نبود درمیان زر و سفال . عنصری .چون نبیند مجانست با دوست داند آنگه که خود نه درخور اوست . سنائی .بی شکی چون مجانست نبود.در مراتب مؤانست نبود. سنائی .|...
فرهنگ عمید
۱. هم جنس شدن، هم جنس بودن. ۲. مانند هم شدن.
فرهنگ معین
(مُ نِ سَ ) [ ع . مجانسة ] (مص ل . ) همجنسی ، مانند هم شدن .
فرهنگ فارسی
همجنس شدن، همجنس بودن ( مصدر ) بهم مانند بودن همجنس بودن ماننده شدن .