مانستن. [ ن ِ ت َ ] ( مص ) مانند شدن به چیزی ( فرهنگ رشیدی ). به صفت چیزی شدن باشد یعنی شبه و مانند و نظیر شدن. ( برهان )( آنندراج ). مشابهت داشتن و نظیر و مانند شدن. ( ناظم الاطباء ). ماندن. شبیه بودن. تشبه. مشابهت. تشابه. شباهت. مضاهات. ( یادداشت به خط مرحوم دهخدا ). شبیه کسی بودن در هیئت و صفت. نظیر بودن. مانند بودن. از: مان ( ماندن ) + ستن ( پسوند مصدری ). جزء اول از ریشه «من » ( اندیشیدن ، تص...
فرهنگ عمید
مانند بودن.
فرهنگ معین
(نِ تَ ) (مص ل . ) مانند شدن ، مشابهت داشتن .
فرهنگ فارسی
مانندشدن، مانندچیزی شدن، مانندبودن ، مانسته: مانندشده ، مانستگی: مانندبودن ( مصدر ) ( مانست ماند خواهد مانست ( بمان ) ماننده مانا مانسته ) شبیه کسی یا چیزی بودن در هیئت و صفت نظیر بودن مانندبودن .
مترادف و متضاد
شبیه بودن، شباهتداشتن، همانند بودن
resemble (فعل)تشبیه کردن، مانستن، شباهت داشتن، مانند بودن، همانند کردن یا بودنbe like (فعل)مایل بودن، نظیر بودن، بشکل یا شبیه بودن، مانستنlook like (فعل)مانستنbe similar to (فعل)مانستن...