مجادله کردن. [ م ُ دَ ل َ / دِ ل ِ ک َ دَ ] ( مص مرکب ) ستیزیدن. جنگ کردن : به آواز بلند و به محاوره سفها و الفاظ اخساء مجادله و مخاطبه کنند و مایه عداوت مدخر نهند.( اخلاق ناصری ). و با ما مجادله و مضاربه کنند. ( تاریخ قم ص 11 ). || خصومت ورزیدن. دشمنی کردن. || مباحثه کردن چنانکه هر یک از طرفین بخواهند نظر خود را بر دیگری بقبولانند : هر که با داناتر از خود مجادله کند تا بدانند داناست بدانند که ناد...
فرهنگ فارسی
( مصدر ) ۱ - ستیزیدن جنگیدن : و با ما مجادله و مضاربه کنند . ۲ - خصومت کردن دشمنی ورزیدن . ۳ - مباحثه کردن در مسئله ای بنحوی که هر یک از طرفین بخواهد رای خود را بمخاطب بقبولاند .
مترادف و متضاد
جدل کردن، مباحثه کردن
دشمنی کردن، خصومتورزیدن
نزاع کردن، جنگیدن، ستیزیدن، دعوا کردن، ستیز کردن
۱. نزاع کردن، جنگیدن، ستیزیدن، دعوا کردن، ستیز کردن ۲. جدل کردن، مباحثه کردن ۳. دشمنی کردن، خصومت ورزیدن